|
يك ماهي بود منتظرش بودم ماه شب چهارده رو مي گم.
خودمو ؛دوربينمو خلاصه همه چيزرو فراهم كردم تا به چنتا عكس با هاش بندازم.
اما هر چه گشتم چيزي يافت نشد .بعد از كلي جستو جو ديدم تا پشت كوه خودشو قايم كرده
با كلي خواهش و التماس بالاخره چشم ما اومد كه به جمالش روشن بشه اما دويد و رفت
پشت ابرها قايم شد گفتم يحتمل اونم يوزارسيف نگاه مي كنه .
خلاصه دوباره با كلي خواهش والتماس دو دقيقه اي از
پشت ابرها اومد بيرون من هم نامردي نكردم و چندتا عكس
باهاش انداختم .ولي وقتي به عكس ها نگاه كردم ديدم اين
كه ماه من نيست اين چه قيافه ايه .پس براي همين خودشرو
قايم مي كرد.؟باز با خودم گفتم پس
روي زمين ديگه چه خبره اين كه اون بالا از آلودگي ها دوره دوره،
اين طوري در اومد واي به حال . . .
 |